مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

100 نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

بعضی از شخصیتا فاکتورهای مشترکی با تو دارند و با تقریب زیادی می‌تونی بگی که شبیه هم‌ هستید. رفیقم معتقده که من خیلی خوش‌شانسم که با همچین شخصیتایی توی زندگیم آشنا میشم. اما این شباهت گاهی منو خیلی می‌ترسونه. اولین باری که این ترس رو تجربه کردم وقتی بود که متوجه شباهت زیادم با بنجامین، خر قلعه حیوانات، شدم. همون‌قدر خنثی، همون‌قدر مطیع و سر به زیر. دومین بار وقتی بود که همین حس شباهت رو البته با غلظت خیلی بیش‌تر نسبت به مارتین دین «جز از کل» پیدا کردم. انگار میان‌سالگی خودم رو داشتم با وضوح کامل میدیدم و از اینکه ممکنه رابطه من و همسر و بچه‌ام شبیه رابطه مارتی و انوک و جسپر بشه، بارها به خودم لرزیدم. آخرین‌بارم وقتی بود که با یه وبلاگ‌نویس آشنا شدم که کر خودم بود اما چهار-پنج سال بزرگ‌تر. همیشه با خودم می‌گفتم همه چیز خوب میشه. منم یه هدف توی زندگیم پیدا می‌کنم و همونو میگیرم تا تهش می‌رم. بالاخره یکی رو هم پیدا می‌کنم و از تنهایی در میام. ولی وقتی می‌بینم اون وبلاگ‌نویس توی اون سن هم هنوز همین مشکلا رو داره، بازم می‌ترسم. از اینکه ممکنه چهار-پنج سال دیگه یا بیشتر وضعم همین‌طور بمونه و تضمینی برای بهبودش نباشه یه حس بی‌تفاوتی بهم میده. انگار همه چیز فروکش می‌کنه. یهو لو باتری میشم... مثل حس بعد از آخرین امتحان ترم و تکرار هزارباره یه سوال مسخره: خب تهش که چی؟



Hurricane Is a little kid:

بالاخره کامنتدونی رو باز کردید؟!
باورم نمی شد. اومدم یکی یکی همه رو چک کنم...


پاسخ: گویا از اتاق فرمان اشاره می‌کنند بله :))
الان چک کردید؟ خیالتون راحت شد؟
تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.