مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

دیانتی که سـیـاستش عین دیـاثـت است

می‌دونید فرق روشنفکر با چریک چیه؟ اگر طرف گفتگوی روشنفکر یه زر مفت بزنه، اون مجبوره با کمال احترام باهاش بحث کنه حتی اگه خودش مورد توهین واقع بشه. اما چریک مجبور به رعایت این روش ریاکارانه نیست و خیلی شیک و راحت می‌تونه برگرده و به اون فرد بگه: گه نخور...

ترجیح میدم مثل یه چریک بمیرم تا اینکه مثل یه روشنفکر زندگی کنم. می‌خوام برگردم به دوره نوجوانیم. وقتایی که موهامو از ته می‌زدم یا کتونی رو با شلوار پارچه‌ای می‌پوشیدم و پیرهنم رو می‌زدم توی شلوار تا به خودم ثابت کنم حرف دیگران هیچ اهمیتی برام نداره. لعنت به قراردادهای اجتماعی. لعنت به مقبولیت اجتماعی. اصلاً اگه خدای تکثرگرایی هم باشی چطوری می‌شه پذیرفت که هنوزم یه عده طرفدار بقـایی و احمـدی‌نژاد باشند؟ چطوری داریم با این اوضاع کنار میایم؟ یک‌هزارم این اتفاقات توی جاهای دیگه دنیا می‌افته و مردم زیر بارش نمی‌رند. چطور میشه یه ارگـانی زیر بار تحقیـق و تفحـص از خودش نره؟ چطور میشه یه قــوه در پاسخ به سوال یه نمایـنـده درباره شبهه سوءاستفـاده مالـی، اون نمایـنـده رو به دادگــاه احـضـار کنه؟ چطوری میشه به خاطر انتشار یه نـوار به عنوان یه سنـد تـاریخـی از کسی که به قول خودشون احمقه و فریب‌خورده است، اون فرد رو به شیش‌سال زنــدان محـکـوم کرد و بعدش آب از آب تکون نخوره؟ چطور میشه اون همه آدم رو سـرکـوب کرد، بهشون تـجـاوز کرد، وکـلاشون رو شیش سال به شیش سال براشون زنـدان برید، دوتا نـماینده‌شون رو توی خونشون زنــدانی کرد، کل کوچه‌شون رو تخلیه کرد و بالا و پایین کوچه ایست بازرسی گذاشت، سنگ رو بست و سگ رو باز گذاشت و بعد همه این ماجراها اومد توی تلویزیون و نگاه کرد توی چشم مردم و گفت آشتی نمی‌کنیم...

این قماش لیاقت شعور امثال خـاتـمی رو ندارن. با اینا فقط میشه با منطق خودشون رفتار کرد. اینا رو باید عقـیـم‌سازی کرد نه کارتون‌خـوابـا و گـورخـوابـا رو. شاید در طی 38 سـال درست‌ترین تیتری که زده شده همین تیتر بالا باشه؛ البته بدون درنظر گرفتن منظور نویسنده‌اش. از دید کلی حتی اونی که این تیتر رو زده هم خودش شامل این عنوان میشه. نشونه‌اش هم جای قاشق‌داغ روی پیشونیه. به عبارت دیگه این تیتر مانیفست این سی و هشت سال رو تونسته در یه جمله خلاصه کنه. 38 سالی که یه سری ریاکار ریـش و پشـمی یقه دیپلمات که فرق سانتریفوژ/سانتریفویوژ/سانتیفیوژ رو با آبمیوه‌گیر نمی‌دونستند، شدند خبره و نگهبان و مسئول تشـخیـص مصلحت. سی و هشت سالی که هیچ‌کس مسئولیت کار خودش رو گردن نگرفت؛ حتی مایی که با سکوتمون اجازه دادیم کار به اینجا بکشه. مایی که دیگه الان آبستن سازشکاری و خمودگی خودمونیم. مایی که حالا دیگه فقط باید شل بگیریم وگرنه درد داره‌ها...