مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

لیتیوم (یک سیم مانده به آخر)

شارژر لپتاپم دو سالی می‌شود که خراب است. از آن مشکلاتی بود که با خم کردن و پیچاندن سیم حل می‌شد. ولی حسابی اذیتم می‌کرد. گاهی وسط تایپ‌کردن مطلبی ناگهان خاموش می‌شد و باید همه آن را از سر می‌نوشتم. یکی-دوبار هم ویندوزم را به فنا داده. ولی تمام این دوسال را دست به عصا با او کنار آمدم. هم از ترس بدتر شدن و هم تنبلی و یا هر چیز دیگری کلاً بی‌خیال بازکردن و تعمیرش شده بودم. داستان قورباغه آرام‌پز را که می‌دانید. چیزی شبیه آن بودم. چون این مشکل کم‌کم بزرگ‌تر شده بود اصلا متوجه‌اش نشدم. تا همین امروز که کلا قطع شد و دیگر با هیچ ادا و اطواری هم وصل نشد. به مرحله «مرگ یک‌بار شیون هم یک‌بار» رسیده بود. گاهی تا یک چیز به مرحله مرگ یا رفتنش نرسد تصمیم نداریم نسبتمان را با آن مشخص کنیم. همیشه از آن طفره می‌رویم. نادیده‌اش می‌گیریم. با جملاتی مثل "الان وقت این کارا نیست" از سر بازش می‌کنیم. از بدتر شدنش می‌ترسیم. همین‌طور کژدار و مریض سعی داریم لنگان خرک خویش به مقصد برسانیم. ولی میانه راه وقتی که اوضاع به چند میلی‌متری بحران می‌رسد تازه به خود می‌آییم که: "ای دل غافل. پس واقعا شترسواری دولادولا نمی‌شود". 
با خودم گفتم:"یا درستش می‌کنم یا به چاه وَیل می‌سپارمش". خلاصه شارژر را باز کردم و به حمدالله درستش کردم. همین اتفاق مجبورم کرد که یک نگاه کلی هم به زندگیم بیاندازم و ببینم دیگر چه مشکلاتی دارم که کم‌کم بزرگ شده و بزرگ‌شدنش را ندیده‌ام؛ مشکلاتی که با صرف کمی وقت یا پول حل‌شدنی باشد و کیفیت زندگیم را به قدر اپسیلون هم که شده ارتقاء بدهد. شاید یک ورق پروزاک. شاید یک سرسوزن سروتونین یا اندکی دوپامین. اصلاً شاید یک قاشق چای‌خوری هیدروژن سیانید... من هم دوست ندارم «باتری باشم» ولی گاهی تنها راه‌حل برای غمباد نگرفتن همین لیتیوم لعنتی‌ست...
همیشه همین‌گونه بوده‌ام. دقیقا آنجایی که دیگران نتیجه انگیزشی و مثبت‌اندیشی می‌گرفتند من تازه منفی‌بافیم آغاز می‌شد. وقتی که همه درحال شادی برای شروع سال جدیدند من در فکر سالی هستم که تمام شده و اینکه هیچ غلطی نکردم. افسرده‌ترین روز هر سالم روز تولدم است. آرام‌بخش‌ترین مکان زندگیم قبرستان است. غمبارترین لحظاتم در جشن‌ها، عروسی‌ها و دورهمی‌هاست. واقعاً مشکل من چیست؟ شاید تنها مشکلم نبود کسی‌ست که به او بگویم: «توو این غربتی که هستم دارم می‌میرم حالیت نیست...» 
خدایا! دارم می‌میرم، حالیت نیست؟
 

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.