مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

گسست

شاد بودن، شاد هستن، شاد... ما به بودن و شدن‌ دلگرمیم. بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوید؟ خوش که در دایره‌ها دور زدن، خیره شدن، مکث، سکوت... به نهان‌خانه دنیا گذری کرد و زود؛ از تماشای نبودن و ابد سوخت و دود... من به درمان کدامین دمل چرک... صدا می‌زندم؛ که خموشی بگزین... نرو از حاشیه‌ها؛ با همین تکه زمینی که ندادیم تو را، سر بکن، قهر نکن، ضجه نزن، گوش نکن... بس کن این خنج کشیدن و دگر راست نشین... به نمایش تو بنگذار چنین پوچی را؛ و مبادا که به انگشت اشاره، زخمه بر حنجرهٔ خون شقایق بزنی و تمنای خروش از بشری: به ستوه آمده، گریان و پریشان بکنی... من نه در راه نه بی‌راه به انسان شدن میمون‌ها؛ به خداییدن امیال کج و ناهمسا، خوش نکردم دلک سردم را... از ازل پرتو حسنش به تجلی دم زد، عشق پیدا نشد، آتش به همه عالم زد... قطره‌ها می‌بارند، ابرها در چشمم می‌سایند... به کدامین غم و تاریکِ جهان خندانیم؟ هیچم از مرگ مگو... حیرانی؟ این گسستیدن و این ویرانی؟ خود تو این می‌دانی...



پری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌:

چه متن زیبایی
حظ کردم :)


پاسخ: خدا رو شکر!
AmiN ☯ :

تا ز حیرانی گذشته دیده‌ی حیران ما ...

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.