مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

دُرد

خرامان می‌روم، گرچه سبویی خشک در دستم... قدم بگذاشتن هر دم به سویی؛ گفتنِ «من عاشقُک هستند؟»... صدایی نآمد از بالا، به رویا سرنزد مارا... کجا جوییم آصف را؟ کجا گوییم هل منّا... هُدایی نیست اینجا گر خدایی ختم بسم الله... نه رحمان بوده گو/یا نه رحیمش می‌چمد در ما... گناهی می‌کنی، توبه: ندارد سوره بسم الله... رها می‌گوی: ای اعلا! کجا جا ماند یُسر ما... همه کفریم: لا... الّا... به پا برخاست از هرجا، فأثَرنَ بهی نَقعا... کجای جان این دنیا نشد زخمی و مرهم‌خواه... هم از خشک وُ هم از ترها: بس است الله...بس است الله...

 


برچسب: درد، مطنطن،

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.