مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

صُلبی یا سَلبی؟

یک مدل آدم‌های روشن‌فکر هستند که اعتقاد عجیبی به نافـرمانی مدنـی دارند. این‌ها گمان می‌کنند با رای ندادن می‌توانند نظام سیاسی ایران را ساقط کنند و لابد طرحی نو در اندازند. گاهی هم مدعی هستند که نمی‌خواهند با رای دادن دستشان به کثافت‌کاری‌های این سیستم آلوده شود و به او مشروعیت ببخشند. انگار قرار است به کسانی که در سال ۸۴ با رای ندادنشان باعث روی کار آمدن آن الهه عَدالت (!) شدند، کاپ اخلاق بدهند. خب دوست عزیز چرا همیشه کاری نکردن اولویت شماست؟ اگر خیلی از دست نوک هرم شکارید، بلند شوید و اعتراض کنید؛ نه که با رای ندادن و کاری نکردن مدعی کنش‌گری هم باشید. واقعا فکر کرده‌اید با در خانه نشستن و دست روی دست گذاشتن می‌آیند حقوق مدنی‌تان را دو دستی تقدیمتان می‌کنند و پیشانی مبارکتان را هم می‌بوسند تا گرد و غم این چندساله را از دلتان بشویند؟ نه عزیز دل برادر. اگر هم با آدم‌های ضعیف و سست‌عنصری همچون بندهٔ کمترین مخالفید و به تغییرات تدریجی باور ندارید، بلند شوید اعتراضتان را باصدای بلند و رسا اعلام کنید. با صم‌بکم نشستن هیچ‌جای دنیا حقی را به کسی ندادند. باید برای گرفتن حقت زجر بکشی و هزینه بدهی. هرچقدر این خواسته‌ات مستعجل‌تر باشد، هزینه‌اش هم بالاتر است؛ توان پرداختش را داری، بسم‌الله؛ نداری پس لطفا آن قیافه شخمی عاقل اندر سفیه را به خودت نگیر و به چشم یک سری ابله بر ما نظر مکن. ما حداقلش داریم میکرومتری خودمان را سینه‌خیز به سمت حقوقمان می‌کشیم، شما چه می‌کنی؟ دقت داشته باش نپرسیدم چه نمی‌کنی. چون اگر این سوال را از هرکسی بپرسی بی‌نهایت پاسخ وجود دارد. مثلا حقیر اکنون قله اورست را فتح نمی‌کنم، یک پپرونی خانواده بر بدن نمی‌زنم، در دانشگاه سوربن ادبیات نمی‌خوانم و... می‌بینی بنده هم خیلی کارها می‌توانم نکنم اما واقعا بگو چه می‌کنی؟ 
اکثریت آن نوک هرم دارند از یک جریان خاص حمایت می‌کنند و می‌خواهند با تصرف این زمین بازی، هژمونی/قدرت خود را همچون آن هشت‌سال کذایی کامل‌تر کنند. این‌گونه هرکاری دوست‌دارند بدون سرخر انجام می‌دهند و کسی هم نیست که بگوید «خبرت هست که در شهر شرف ارزان شد؟» اگر نامزد مخالف آن جریان با رای قاطع پیروز انتخابات شود نه تنها پیامی رسا برای آن لژنشین‌ها است بلکه دست این نامزد را هم برای انجام بعضی از کارهای پرهزینه باز و پشتش را قرص و محکم‌تر می‌کند. 
برای اثبات حرفم بگذارید یک مثال کوچک بزنم که شاید خیلی‌هایتان شنیده باشید: جناب آقای حدادعادل در دوره نهم مجلس با تعداد ۱٫۰۹۶٫۷۴۴ رای به عنوان نفر اول در تهران به مجلس راه یافت؛ اما در دوره دهم که مردم حسابی به ریاست جمهوری امیدوار شده بودند و ماجرای آن لیست آمریکایی (!) پیش آمد ایشان با ۱٫۰۵۷٫۶۳۹ رای به عنوان نفر ۳۱م نتوانستند به مجلس راه یابند. این اعداد نزدیک به هم نشان می‌دهند که آن جریان تعداد مشخصی رای دارد آن هم معمولا با اندکی ریزش. در حالی که این‌طرف قضیه با اختلاف ۶۰۰هزار رای توانستند به پیروزی برسند و این اختلاف پیش نمی‌آمد مگر با به صحنه آمدن آن دوستان خاموش و ساکتین که به جای دست روی دست گذاشتن به این نتیجه سعدی رسیدند که «به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم».

این‌ها چیزهایی‌ست که بنده تا همین سن از جامعه و نحوه تغییرش فهمیدم. و می‌دانم که مطلق نیست و امکان بازتعریف مجدد دارد. چرا که خود بنده در دوره اول آن اسطوره معتقد بودم «همین‌که آخوند نیست خودش کلی‌ست» ولی خدا را شکر حق رای نداشتم. حتی در ۹۲ هم به خاطر بدبینی برگه رای را کامل خط‌خطی کردم و بعد به صندوق انداختم. اما حالا احساس می‌کنم حجت بر بنده تمام شده؛ شما را نمی‌دانم. باشد که رستگار شویم...