مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

نامه به خرمالویی که زاده نشده

از قبل عید با برادرت بروی نهال‌فروشی. او یک نهال گیلاس بگیرد و تو یک نهال خرمالو. بعد عید گیلاس او برگ بزند و خرمالوی تو نه. سرکوفت و نق‌ و نوق در خانه شروع شود که باید نگاه می‌کردی و یک نهال خوب می‌گرفتی. دائماً آیه یأس بخوانند که این نهال در این باغچه نمی‌گیرد و حساس است و بلا بلا بلا...
ولی تو از همان اول امید زیادی به گرفتنش داری؛ چون از میزان عشق خود به آن خبرداری. به اواسط بهار رسیده باشی و همه امیدشان را از آن نهال بی‌برگ و بار کنده باشند، اما تو نه. حتی برادرت هم بگوید که سال بعد به جای نهال ۲۰ تومنی از آن ۶۰ تومنی‌های گلدانی می‌گیریم. ولی تو هنوز گوشت به این حرف‌ها بدهکار نباشد و تاکید کنی که حتی اگر امسال برگ نزند، تا سال بعد صبر می‌کنی. 
یک روز بروی حیاط و ببینی که پدرت بالاخره کار خودش را کرده و سر درخچه را بریده به خیال اینکه بالاش خشک شده. ولی سخت در اشتباه بود و تو از شدت عصبانیت و ناراحتی حتی یک کلمه هم حرف نزنی تا کسی ناراحت نشود. بیل را برداری و کل نهال را از خاک دربیاوری. خاک زیرش را عوض کنی و سنگ‌های اطرافش را برداری. کمی هم هورمون تقویت ریشه بریزی. با این کارت دیگر همه مطمئن می‌گویند که اگر کورسوی امیدی هم برای سبز شدنش بود، از بین رفت. و تو با عصبانیت بگویی که به درک. فوقش سال بعد می‌کَنی و می‌اندازیش دور.
حالا با همه این تفاصیل دو روز پیش بروی حیاط و با این صحنه مواجه بشوی؛ قطر نیم‌دایره لبخند مرا محاسبه کنید (۲نمره) :



تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.