مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

Please don't repeat after me

"من از تبار غربتم/ از آرزوهای محال/ قصه ما تموم شده/ با یه علامت سوال" از سکوت خبری نیست. "آتشی در سینه دارم جاودانی/ عمر من مرگیست نامش زندگانی" مغزم از صدای ترانه‌ها دارد می‌ترکد "Karma police/ Arrest this girl/ Her Hitler hairdo/ Is making me feel ill" هیچ یک از افکارم اجازه انسجام یافتن و نشو و نما را نمی‌یابند. "نبسته‌ام به کس دل/ نبسته دل به من کس/ چو تخته‌پاره بر موج/ رها رها رها من" در لابلای این ابیاتی که پیوسته در مغزم در حال پخش و بازپخش و بازپخش و بازپخش  هستند حتی صدای خودم را هم به دشواری می‌توانم در ذهنم تشخیص دهم. "کوله‌بار آرزوهات روی دوشت/ تا کجاها رفتی با پای پیاده/ رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی/ متاسفم برات ای دل ساده" حتی اگر بخواهم از این غشغرغ و غوغا به بیرون از خودم فرار کنم راه گریزی نمی‌یابم "هیچ‌گاه ظاهر زندگی خود را با باطن زندگی دیگران مقایسه نکنید" حتی دیگر چشم‌ها هم در امان نیستند "اگر بر دشمنت دست یافتی، بخشیدن او را شکرانه پیروزی قرار ده" در همه جای این شهر شلوغ که به زایشگاه ارواح می‌ماند، چشمانت هم اجازه آرامش و سکوت را ندارند "ما را در گوشی‌های خود دنبال کنید" به زور هم که شده می‌خواهند زیر آوار داده‌ها خفه‌ات کنند "فیلم خالتور" حتی دیگر به زمین نگاه کردن هم امن نیست "پایان نامه دانشجویی و دکترا" و روی زمین هم تبلیغات نصب شده است "ثبت با سند برابر است" از در و دیوار این عمارت موریانه خورده بوی تعفن طمع بشری به چشم (!) می‌خورد. "دنیای این روزای من/ هم قد تن‌پوشم شده/ انقدر دورم از تو که/ دنیای فراموشم شده" انگار همه در همه جا دارند جار می‌زنند که از نیازت "فراتر برو". اصلا فروختن چیزی به کسی که هیچ نیازی بدان ندارد یکی از هنرهای بازاریابی معرفی می‌شود "این مکان مجهز به دوربین مداربسته است" تلویزیون‌هایی که از بالا به پایین نگاهت می‌کنند و درشان حتی گاهی به خودت هم شک می‌کنی که آیا واقعا آن کسی که این‌قدر حقیر و مشکوک به نظر می‌رسد تو هستی یا... "کوهُ می‌ذارم رو دوشم/ رخت هر جنگُ می‌پوشم/ موجُ از دریا می‌گیرم/ شیره سنگُ می‌دوشم" چراغ‌های گردانی که همیشه با عجله در گذرند و با آژیرهایشان بیشتر از آن که هشدار بدهندٰ می‌ترسانند و بیشتر از آن که نجات دهند روی نورون‌های مغزی تانگو می‌رقصند "زمین‌خواری و کوه‌خواری را باید در قانون جرم دانست و کسانی که این کارها را می‌کنند باید تعقیب قضایی شوند" توصیه‌هایی از کسانی که مردم همان‌ها را متولی اجرای همان توصیه‌ها می‌دانند "کربلا منتظر ماست بیا تا برویم" عکس بزرگی از یک شهید با دستان دراز شده به سوی مخاطب و شعار همراهش که آدم را یاد پوستر عموسام در دوران جنگ ویتنام و عبارت "WE WANT YOU" می‌اندازد. پله‌های برقی‌ای که برای توقف انسان‌ها ساخته شده‌اند و "از برس‌های کنار آنها نباید برای تمیز کردن کفش‌ها استفاده کرد". نزدیکی و سایش بدن‌ها در خط 3 مترو و بوی پسمانده غذای دیشب و سیگار اول صبح و لثه چرک‌کرده و زیر بغل و مام و کرم پودر و حرارت نفس‌هایی که به صورتت می‌خورد و حتی تورا از سکوت بویایی و لامسه هم محروم می‌کنند. شاید حق با فرهادیست و در هر گوشه و کنار این شباهنگ انسانی به شکل‌های مختلفی به همدیگر تجاوز می‌کنیم اما موضوع مختص این مام و میهن نیست و نسخه بروزتر آن در ینگه دنیا دارد خودش را به چشم و چال و سایر منافذ شهروندان دهکده جهانی فرو می‌کند "دوری و ازم جدایی/ ولی کنج دل یه جایی داری/ مثل نبضی تو وجودم/ که می‌زنی و بی‌صدایی" مغازه‌هایی با تابلوهای LED رنگارنگ "فلافل سلف سرویس مامان جون" که حتی اجازه نمی دهند تاریکی واقعی و آسمان شب را تجربه کنیم. "حلالم کنید" آدم‌هایی که بعد از مرگشان به فکر حلالیت‌خواهی می‌افتند و می‌پندارند هر چه اندازه بنر آن مرحوم مغفوره بزرگ‌تر و توی چشم‌تر باشد، امکان حلال شدنش بیشتر است "از پنجره ادامه می‌دم/ این آخرین کوچه دنیاست/ این جاده که به شب رسیده/ تعبیر وارونه رویاست" شاید به خاطر همین حجم از تجاوز است که دیگر با شنیدن خبر تجاوز به بزرگسالان آنقدرها هم مورمور نمی‌شویم و خیلی راحت و بدون عذاب وجدان از عبارت "بردن ترتیبش رو دادند" استفاده می‌کنیم. دیگر از سکوت اعتقادی و مذهبی چیزی نگویم که خود حدیثی مفصل می‌طلبد "This is the end/ Hold your breath and count to ten/ Feel the earth move and then/ Hear my heart burst again"