مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

بارانداز دوم: قربانی

از طرف دیگه این حس دیده نشدن و خونده نشدن نوشته‌ها خفم می‌کرد. منی که شعار می‌دادم "مهم اینه که حرفم رو بزنم و مهم نیست چند نفر می‌خونند" دیدم واقعا حالم بد می‌شه وقتی چیزی که براش زحمت کشیدم و نوشتم، دیده نمی‌شه. ذهنم دنبال جمع کردن تمبر بدبختی می‌ره و با خودم تکرار می‌کنم "دیدی این جامعه به اصطلاح فرهیخته هم حرفات رو نمی‌فهمه و درک نمی‌کنه" و دوباره تشویق می‌شدم برم توی بخش تنظیمات و گزینه حذف وبلاگ رو انتخاب کنم.
از جهت دیگه برای سرکوب این حس غرور و خودبزرگ‌بینی به اسم تواضع و فروتنی شروع کردم به تحقیر و کوچیک کردن خودم پیش بقیه. اینکه برای خودم هیچ احترامی قائل نیستم و همین تحقیر و احترام نذاشتن به خود، سیگنال‌هایی رو به دیگران ارسال می‌کنه که برای من احترامی قائل نباشند و منو به حساب نیارند و این به حساب نیاوردن هم اعتماد به نفسم رو پایین میاره و توان ایجاد ارتباط سالم رو ازم می‌گیره و دچار افسردگی و رکود روانی می‌شم. توی این حالتای افسردگی و رکود هم همه عالم و آدم رو مسببش می‌دونم. از پدربزرگ دوگم و بی‌سوادم گرفته که نمی‌ذاشت با دست چپ غذا بخورم و غذا رو زهرمارم می‌کرد و مادر بزرگ شهید داده و همیشه ماتم‌زده که شادی رو به خونواده حروم می‌دونست تا پدر و مادر فاقد مهارت تربیتی که منو قاطی مسائل دونفرشون می‌کردند تا برادر اهل زخم‌زبون و تلخ‌کام و سیستم تربیتی مزخرف و نظام حکومتی تهوع‌آور... [ادامه دارد]



منتظر ...:

:) چه اوضاعی
شمام برادر بزرگ دارید ؟ کلا ظالمن منم تازه چند سالی نفس راحت میکشم


پاسخ: آره. رابطمون بد نیست. فقط گاهی این زبون تلخ خودی نشون میده که احتمالا اونم به خاطر حساسیت زیاد خودمه
♫ شباهنگ:

نیمه پر لیوانو ببینید


پاسخ: توی این سری نوشته‌ها قصدم کاویدن بخش خالی لیوانه و بهتر دیدنش. دیگه از انکار و پنهان کردنش خسته شدم.
بهارنارنج :):

منم خیلی وقتا تصمیم میگیرم وب از دسترس خارج کنم یه مدت..وقتی حس میکنم نباید بگم چون درک نمیشم..وقتی درک نمیشی و میدونی نباید گفته شی..من برعکس خیلی خودسانسوری میکنم همه جا..
که بگم خوبم..حالم خوبه قویم که که کسی خسته نشه که دشمن شاد نشم که تحقیر نشه دردام مورد تمسخر نشه..حتی. برا خانوادم حتی دوستام...درد تظاهر کردن به خوب بودن و سکوت از بیان کردن و فهمیده نشدن بهتره


پاسخ: نه. بهتر نیست. این یه توهمه که برای موندن توی منطقه امنمون می‌تراشیم.
بَلـ ـوط:

جولیک توی پست اخیرش این تئوری رو مطرح کرد که بعضی‌ها معتقدن ما شخصیت‌های داستانی هستیم که نویسنده داره خلق می‌کنه و وقتی لحظه‌های آشناپنداری توی زندگی‌مون رخ می‌ده، یعنی اون قسمت بازنویسی شده.

این دو پست آخر برام خیلی قابل درک و ملموسه، انگار دارم خودم رو از لابه‌لای سطرها می‌خونم. فکر کنم یه نویسنده‌ی واحد داره کاراکترهامون رو پیش می‌بره...


پاسخ: پستشون رو نخوندم. ولی این تئوری رو شنیدم. البته نه دقیقا با این جزئیات.
شاید یه نویسنده مشکل دار مثل کافکا دست به قلممون شده...
رفیعه رجعتی:

شاید یکی از حسرت‌هام این باشه که با اسمِ واقعیم نوشتم و نتونستم اسرار درونیم رو بازگو کنم...


پاسخ: تنها دلیل گمنام نوشتنم دقیقا همینه
مهدی صالح پور:

با اجازه کپی از رقیعه رجعتی: شاید یکی از حسرت‌هام این باشه که با اسمِ واقعیم نوشتم و نتونستم اسرار درونیم رو بازگو کنم...


پاسخ: پاسخم پاسخ ایشون :))
فاطمه سروری:

حوصله کتاب خوندن دارید ؟
سلام :)
برای من هم چند بار پیش اومده که بخوام وبلاگ حذف کنم؛ هنوز که عملیش نکردم متاسفانه!


پاسخ: تنها کاری که فعلا حوصله‌اش رو داریم کتابه.
سلام :)
چرا متاسفانه؟
حنا :):

هیچوقت نفهمیدم این ایده‌ی: تو برای دل خودت بنویس کاریت نباشه چند نفر می‌خونن.
خب بنده‌ی خدا، حرفای من اگه برای دل خودمه، تو دل خودم هست. چه کاریه انگشت بچکونم رو کیبرد بیخود زجر بدم به خودم؟


پاسخ: بحث عینیت دادن به حرفا و ذهنیاته. فایده نوشتن ایده ذهنی مث زباله‌ای که توی خونه بمونه بو می‌گیره و باید از خونه ببریش بیرون تا بتونی با آرامش توی خونه زندگی کنی. به خاطر اون آرامشه که زحمت تا سر کوچه رفتن و گذاشتن آشغال توی آشغالی شهرداری رو متقبل می‌شی
فاطمه سروری:

متاسفانه نتونستم چون دوستش دارم.
کتاب" زندگی خود را دوباره بیافرینید"
خوندنش آسون نیست چون روانشناسی هست نه ادبیات. من ۶ ماهه هر روز بهش سر میزنم اما منجر به اتفاقات خوبی شد برای من.


پاسخ: یه نگاه بندازم ببینم چجور کتابیه
الی ‌ ‌ :

همه باراندازها رو پشت سر هم و یه جا خوندم و برگشتم این‌جا بگم کسی که خونده‌شدن و درک شدن واسش مهمه، چرا یه مدت نظرات پستاش نیمه بسته‌ بود؟ (فقط نظر خصوصی می‌شد فرستاد) چون به نظر من این حالت باعث می‌شه خواننده کم‌تر نظرش رو اعلام کنه.


پاسخ: ولی یاعث می‌شه نظرات عمیق‌تر بشه. همیشه به تجربه بهم ثابت شده که گفتگوی دونفره خیلی عمیق‌تر از گفتگوی چندنفره است. البته این فقط یه دلیلشه. دلایل شخصی دیگه‌ای هم داشت