مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

مگسک لرزان

حس مگس کوچیکی رو دارم که به یه تار عنکبوت گیر کرده و حسابی به این در و اون در زده و قشنگ خودش رو به تارا گره زده و حالا از نفس افتاده و در حالی که مطمئن شده رهایی در کار نیست، نفس نفس زنان داره به خودش می‌لرزه...
کاش عنکبوت هرچه زودتر سر برسه و این بهت رو به آخر برسونه...


برچسب: زندگی، مگس،

ام اسی خوشبخت:

چه تنگنای سختی! آرزوی آزادی میشه کرد؟


پاسخ: اون وقتایی که داشتم خودمو به با این تارا گره میزدم پراز آرزو یودم
بهارنارنج :):

موقعیت آشناییه:)


پاسخ: اوهوم
مریــــ ـــــم:

بعید بود از تو ها
غمی که من میشناسم تارای عنکبوتو درهم میشکنه و خودشو هرطور شده نجات میده
حالا درسته تارای عنکبوتو نمیشه شکست ولی میشه تا لحظه اخر امید داشت
نه غمی؟!


پاسخ: نه مریم. گاهی دیگه ادای مقاومت درآوردنم سخت میشه
رفیعه ...:

چرخه‌ی طبیعیته به هرحال! :)

Hurricane Is a little kid:

کامنت بیربط: عنوان رو که خوندم منتظر محتوای متفاوتی بودم. فکر کردم مگسکِ اسلحه منظوره و متن تو ذوقم خورد. ولی بعد که فکر کردم دیدم می تونن معنای نزدیکی داشته باشن.


پاسخ: بله. معنای نزدیکی دارن و نصف محتوای این پست توی عنوانشه
مریــــ ـــــم:

میدونی خود زمان یه معجزست
بارها و بارها و بارها دچار این حالت شدم
اما بعد همه ی این بارها دوباره یه چیزی ته قلبم منو به امید بستن دوباره تشویق میکنه
اصلا مجبوریم برای خودمون برای آرزوهامون امیدوار بمونیم


پاسخ: مجبوریم بمونیم. امیدوار یا ناامیدش چندان مطرح نیست... 
سارا:

وضعیتی که خود خدا هم بیاد پایین باید بهش گفت چی می گی تو :/


پاسخ: واقعا. بهش گفتم. گفتم دیگه باهات گار ندارم. دیگه با من کار نداشته باش...