مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

۱۸۶

وقتی از داشته الانت برای لذت الانت خرج می‌کنی موهبتای جدیدی هم برای لحظه‌های بعد بهت داده میشه؛ اما اگه حالا ازش استفاده نکنی ادامه‌اش قطع میشه. انگار خدا شیرفلکه رو می‌بنده میگه این خودش به همین راضیه و انتظار بیشتر از این رو از من نداره...

+ پیرو این نوشته. 



چوگویک ...:

دقیقا با این حرف موافقم :)
اصلا باید در لحظه زندگی کرد و ازش استفاده کرد
چون دیگه من هیچ وقت به سن الانم برنمیگردم و متاسفانه آدم هرچی بزرگتر میشه لذت بردن از زندگی براش سخت و سخت و سخت تر میشه


پاسخ: از یه جایی به بعد اصلا نمیدونی لذت چی هست اصلا. فقط زندگی روتین رو بلدی
چوگویک ...:

نه دیگه الزاما انقدر هم بد نمیشه
میدونی بستگی داره چقدر خودت دلتو جوون نگه داری :)


پاسخ: شاید
خورشید ‌‌‌:

فکر می‌کنم خدا آدمای شجاع رو بیشتر دوست داره. اونایی که از ترس آینده امروزشون رو حروم نمی‌کنند و راست می‌گی، وقتی روزهای بعد می‌رسه، فرصت‌های نو پیش میاره.
خیلی خوب بودند هر دو پست. :)


پاسخ: کی از آدم ترسو خوشش میاد؟
خداروشکر! 
פـریـر بانو:

آره واقعا!

مریــــ ـــــم:

نه غمی اینجوری نیست
خدا از دورن ماخبر داره
بحث خسیس بودن یه چیز دیگست
از خواستی بدونی چرا میتونی کامنت منو زیر همون‌پستی که لینک‌کردی بخونی


پاسخ: بحث من فقط مالی نیست. تو محدودش کردی به ماجرای مالی. منظورم از موهبت وقت و حوصله و انگیزه و سلامتی و پای رفتن و البته پول بود. و مسلمه که درباره استفاده معقول ازشون حرف می‌زنیم نه افراط و تفریط. 
مریــــ ـــــم:

ذهن مادی دارم
:))))


پاسخ: از 5 دست لباس در ماهت مشخصه :))))))
مریــــ ـــــم:

دارم خودمو اصلاح میکنم
حتی برای عروسی دوستم هییچ‌لباسی نخریدم
در صورتی برای عقدش۵۰۰تومن خرج‌کردم
قابل تحسینم واقعا
:)


پاسخ: صد البته. فک کنم تا الان اونقدر لباس گرفته باشی که حالا حالاها لباس لازم نشی
غریب ....:

شما خودت به این متن و راهکار اعتقاد داری ؟


پاسخ: خیلی از چیزایی که می‌نویسم چیزاییه که میخوام باشم نه که الان هستم. ولی به درست بودنش رسیدم که می‌نویسم حتی اگه خودم بهش عمل نکنم... 
خورشید ‌‌‌:

هیشکی. ولی آدما خودشون ترسو بودن رو ترجیح می‌دن. :(


پاسخ: از تغییر و خطرکردن می‌ترسیم. از زندگی روی لبه‌ی تیز بودن می‌ترسیم... 
غریب ....:

ما بعنوان یک انسان با درک و فهیم به خیلی از موضوعات ک اتفاقا ملموسند مثل همین متن زیبای شما رسیده ایم ولی در نهایت بسیاری عوامل دست به دست هم میدند ک خلاف جهت حقیقت زندگی قدم برداریم حتی تکرار و ممارست هم به ما در درک این واقعیت یعنی همین در لحظه زندگی کردن ...کمکی نمیکنن


پاسخ: ارجاع به پاسخ نظر قبلی
مهدی صالح پور:

چه درست!

فاطمه :):

بنظرم این پست در جواب کسایی که در مدت کوتاهی،به چیزی که از خدا میخوان میرسن و پشت بندش میگن کاش از خدا یه چیز دیگه ای میخواستم ! هم صدق میکنه...
فکر میکنیم خدا بعضی از حرفامونو میشنوه یا نمیتونه تموم خواسته هامونو براورده کنه،،شاید نخوایم اینطوری فکر کنیم ولی در عمل که همین کارو میکنیم...
اگه اون کاش و بقیه جمله رو نگیم و از چیزی که خدا تو اون لحظه میده لذت ببریم واز آینده مطمئن باشیم ،حالمون از اینی که هست خیلی بهتر میشه...


پاسخ: زاویه جالبی بود. 
fatemeh 0098:

درست ومنطقی :)


پاسخ: درستیش شاید ولی فک نکنم منطقی باشه... 
پریسا ..:

مثل در لحظه بودن :)


پاسخ: مثلا :)
سهراب:

پسر (دختر؟) چقدر خوب می‌نویسی ... چقدر حس خوبی میده خوندنشون ...


پاسخ: خدارو شکر که حس خوبی بهتون میده
حنا :):

من فکر کنم به این قضیه، زمانی رسیدم که با تمام وجود دلم برای دخترعموم سوخت؛ وقتی دیدم همه‌ی عروسک‌هاش توی کمده و همه‌شون نو و قشنگ، اما بلااستفاده موندن.
حالا دخترعموم دبیرستانیه... اجازه‌اش دست خودشه؛ اما عروسک‌ها دیگه به کارش میان؟ نمیان.


پاسخ: هرچیزی به وقتش بود بود، نبود نبود( با لحن باباپنجعلی)