مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

یک رکعت قضای زندگی

به هستیم که نگاه می‌کنم می‌بینم دارم قضای زندگی نکرده چند سال پیشم رو به جا میارم. کارایی که توی کودکی و نوجوونی حسرتش رو داشتم، الان دارم به جاش میارم. چیزایی که اون موقع نداشتم، الان سعی می‌کنم بخرم. حرفایی که اون موقع توی سینه‌ام موند و نزدم، حالا به بهانه‌های مختلف بروزش می‌دم. مثل این فیلمایی می‌مونه که صدا از تصویر جا می‌مونه.
از عقب‌تر که بهش نگاه می‌کنم انگار قضای زندگی نکرده پدر و مادرم رو هم به جا میارم. پدری که مجال درس خوندن پیدا نکرده بود، مجبورم کرد لیسانس رشته‌ای رو بگیرم که هیچ علاقه‌ای بهش نداشتم. مادری که توی زندگیش از خیلیا ضربه خورده بود، بی‌اعتمادی و بدبینی به آدما و مخصوصا زن‌ها رو یادم داد.
باز هم می‌رم عقب‌تر و می‌بینم ما قضای زندگی گذشتگانمون رو هم به جا میاریم. توی یه دوره‌ای خانوما از نظر فرهنگ غالب حق چندانی برای تحصیل نداشتند اما حالا اکثریت قبول‌شدگان دانشگاه‌ها رو تشکیل می‌دند. اون افتخاری که باید توی دوره شاهنشاهی نسبت به سلطنت ۲۵۰۰ ساله صورت می‌گرفت رو حالا داریم به جا میاریم. اون پاسخی که در اول انقلاب در قبال حجاب اجباری باید داده می‌شد، حالا انجام می‌‌دیم. اون سوالی که برای چرایی طول کشیدن جنگ باید پرسیده می‌شد حالا می‌پرسیم. حقارت چندصدساله حاصل از استثمار و دادن حق توحش رو حالا با برچسبای باتمدن‌ترین، باهوش‌ترین و بافرهنگ‌ترین جبران می‌کنیم. اما... اما اون آگاهی اجتماعی که از خوندن آثار فردوسی‌ها، مولوی‌ها، عطارها، سعدی‌ها، غزالی‌ها، خیام‌ها، عبیدها، کسروی‌ها، دشتی‌ها، هدایت‌ها، جمالزاده‌ها، سپهری‌ها، شاملوها، فروغ‌ها، شریعتی‌ها، سیرجانی‌ها، پوینده‌ها، طبری‌ها، مختاری‌ها، بازرگان‌ها، طالقانی‌ها، سحابی‌ها، سروش‌ها، قابل‌ها، باقی‌ها و نراقی‌ها باید به دست میومد رو قراره کی به چنگ بیاریم؟؟؟


هالی هیمنه:

در مورد این سوال آخر باید بگم این به دست آوردن آگاهی از نظر من برای هر کسی به اندازۀ یه زندگی طول می‌کشه. نه اینکه مثلاً کسی توی سن ۲۰-۳۰ سالگی هیچ آگاهی‌یی نداشته باشه؛ نه. داره. منتها آگاهیش کامل نیست. خیلی از افراد هستن که زندگی‌شونو پای یه اعتقاد می‌ذارن و با یه بینشِ خاص می‌رن جلو، و آخرای زندگی‌شون می‌فهمند که همه چیز اشتباه بوده. البته این حرفی که زدم دربارۀ آگاهیِ فردی بود، که میشه به آگاهیِ جمعی هم تعمیمش داد و هر چند نسل رو یک دورۀ زندگی در نظر گرفت.


پاسخ: این حرف رو نمیشه به آگاهی جمعی تعمیم داد. چون تعریف یه زندگی از نظر اجتماعی بی‌معناست... متوسط آگاهی اجتماعی ما اونقدر پایینه که وقتی یه چیزی گرون میشه همه هجوم می‌برند بخرنش. آگاهی اجتماعی ما از فیلمای پرفروشمون مشخصه. آگاهی اجتماعی ما از نسبت نق‌زدنمون تا عملگرا بودنمون مشخصه. آگاهی اجتماعیمون از میزان رحمی که به همدیگه می‌کنیم مشخصه. آگاهی اجتماعیمون از میزان ظاهرسازی و ریاکاریمون مشخصه...
پـــــر ی :

هوووووم. بعد از مدت ها بیای وب و با یه سوال اساسی روبرو بشی


پاسخ: کاش یکی هم یه پاسخ اساسی ارائه می‌داد...
پـــــر ی :

پاسخی نداره. از این سوال های بی پاسخه


پاسخ: بی‌پاسخ که نیست. ولی لازمه همه اهل فنا و نخبه‌های اجتماعی آستین بالا بزنن و دنبال راه حل و پاسخش باشن
پـــــر ی :

اهل فن آستین ندارن انگار :)


پاسخ: یاد کتاب سیرجانی و این شعر حافظ افتادم: 
اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
صراحی‌ای و حریفی گرت به چنگ افتد
به عقل نوش که ایام فتنه‌انگیز است
«در آستین مرقع پیاله پنهان کن»
که همچو چشم صراحی زمانه خون‌ریز است
به آب دیده بشوییم خرقه‌ها از می
که موسم ورع و روزگار پرهیز است
مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر
که صاف این سر خم جمله دُردی‌آمیز است
پـــــر ی :

:)
قشنگ بود


پاسخ: آقامون حافظ حرف مفت کم می‌زنه
سارا:

چقدر حضور جامعه شناس هامون کمرنگه داریم تاوان تحویل نگرفتنشونم می دیم


پاسخ: جامعه‌شناسامون به جای فعالیت عملی مشغول ترجمه و انتشار مقالات بی‌خاصیتی هستند که قراره توی کتابخونه دانشگاها خاک بخوره
خورشید جاودان:

فکر نکنم ما اهل فن باشیم که بتونیم به سوال پاسخ بدیم نهایت کاری که ما میتونیم بکنیم اینکه سوال تو ذهنمون یه ترک بوجود بیاره و بریم سراغ جواب پیدا کردن اونم اگر جوابای ما بدرد بخور باشه
و البته اگه تلنگر موثر باشه


پاسخ: منم نگفتم ما اهل فنیم. ما همین که به دونسته‌هامون عمل کنیم یه قدم بزرگ برداشتیم برای توسعه اجتماعیمون. فقط نکته‌ای که پایین‌تر هالی هیمنه اشاره کرد رو باید همیشه درنظر بگیریم و تقصیرا رو گردن بقیه نندازیم
هالی هیمنه:

انگار باید حرفتون رو قبول کنم. می‌دونید؟ این اواخر من این سوال رو اینطوری پاسخ می‌دم: حکومت تاثیری به شدت متقابل روی جامعه داره، و مردم خواه‌ ناخواه شبیه به حکام و حکومتشان می‌شوند. اینجا درست با قضیه مرغ و تخم‌مرغ روبه‌رو میشیم. یکی ممکنه بیاد و بگه: حکومت و حکام از بینِ همین مردم برخاسته‌اند، و یک حکومت مظهری از یک ملته. اما من که ترحیج می‌دم به مورد اول فکر کنم. شاید چون از «مردم» ناامید شدم.

گفتید ریاکاری... یه مطلبی بود همین چند روز پیش خوندم. در راستای همین حرف‌ها می‌تونید اون رو هم بخونید: پشت پرده ریاکاری... [goo.gl/2aeTXV]


پاسخ: کلا دوست داریم اشتباهاتمون رو روی دیگران فرافکنی کنیم
خوندم. پست جالبی بود. ممنون.
سارا:

کم لطفی می کنی


پاسخ: من آدما نتیجه‌گرایی هستم. وقتی برایند کارشون چنین جامعه‌ایه، حتی اگه کاری هم کرده باشند برای من بی‌معنیه اون کار...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.