مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

پرسمان۲ : کفایت

آیا آدمی برای خودش کافی است؟ چرا؟


برچسب: پرسمان،

🦉 شباهنگ:

نه خیلی کمه :))


پاسخ: چرا؟
هالی هیمنه:

یکی از دشوارترین سوال‌هاست این.
می‌تونم بگیر خیر. برای خودش کافی نیست. چون ذاتاً نیازمندی‌های زیادی داره که به تنهایی از پسشون برنمیاد. ولی می‌تونه هم برای خودش کافی باشه. برای کافی بودن هم یه زهد و اخلاقِ سخت‌گیرانه نیاز هست.

فکر کنم درست به سوال جواب ندادم. :)


پاسخ: درواقع از جواب دادن طفره رفتی :)
^_^ khakestari:

سوال خیلی کلی هست و نمیشه با قطعیت به یک جواب واحد رسید....بعضی شرایط نقض میکنه این کافی بودن رو
اما اگر با اغماض بخوام جواب بدم،اره کافی هست البته یسری شرط و تبصره داره :|


پاسخ: می‌تونی شرط و تبصره‌هاش رو توضیح بدی؟
چوگویک ...:

نه نیست چون انسان به تنهایی خیلی قوی نیست هر آدمی قدرتای شگفت انگیزی داره امااا خب چیزهای قوی‌تر زیادی هست سرراه زندگیش


پاسخ: پس قوی‌تر بودن سوژه‌های بیرونی کفایت درونی رو ازمون می‌گیره؟
🦉 شباهنگ:

چون خودش خیلی چیزا رو نداره
باید با بقیه هم در ارتباط باشه خلاصه


پاسخ: درسته. حالا اگه این خودش رو گونه انسان در نظر بگیریم چی؟ هنوزم جوابت منفیه؟ (منظورم یه خود جمعیه.)
🦉 شباهنگ:

همه که عین هم نیستن اشتراکمون بشه خودمون. مثلا فرض کن من سیب، خیار، موز و پرتقال لازم دارم برای رشدم. خودم سیب دارم کلی. ولی موز و خیار و پرتقال ندارم. شما پرتقال داری. میام از شما پرتقال می‌گیریم و سیب می‌دم بهتون. بعد باهم می‌ریم از چوگویک خیار می‌گیریم و بهش سیب و پرتقال می‌دیم و بعد میریم دنبال موز می‌گردیم


پاسخ: انگار من سوالم رو بد پرسیدم. حق با شماست. 
چوگویک ...:

نه بیرون نمیتونه قدرت درونی رو از بین ببره ولی روند فرسایشی‌ای از بیرون القا میشه گاهی که قدرت درونی تضعیف میشه با توجه به کامنتا هم اگه منظور گونه انسان باشه یعنی همه انسان‌ها در کنار هم میتونم بگم اینجوری در این حالت تنها چیزی که حریف میشه خداست و گرنه دیگه تقریبا هیچ چیزی نیست که نشه از پسش بربیایم مگه قدرت رو به رو خدا باشه چون اون که من گفتم انسان فلان و بیسار :) فکر کردم یعنی مثلا من به تنهایی تو به تنهایی که خب نمیشه چون من به تنهایی نمیتونم از پس همه آدمایی که باهام مشکل دارن بربیام یعنی هیچکس نمیتونه تنهای تنها همیشه مشکلاتشو حل کنه ولی اتحاد باشه بین آدما چرا میشه تقریبا به همه چی غلبه کرد ولی بازم هنووووووووووووووز خدا ازش قویتره و بهش نیاز پیدا میکنه


پاسخ: و سوال اصلی همینه: چه نیازی به خدا پیدا می‌کنه؟
🦉 شباهنگ:

خب پس یه جور دیگه بپرسید متوجه شیم


پاسخ: آخرین نظر چوگویک منظورم رو مشخص می‌کنه.
🦉 شباهنگ:

قوی رو باید تعریف کنید. هم توانایی مد نظر منه هم دارایی. دارایی ینی داشتن یه سری ویژگی. مثلا من دارای سیب هستم و شاید توانایی موز داشتن رو هم داشته باشم ولی توانایی پرتقال داشتن رو نداشته باشم. پس باید برم سراغ کسی که پرتقال داره.
پس پاسخم مثبته برای وقتایی که اون قدرت بیرونی رو نمی‌تونیم خودمون هم داشته باشیم.


پاسخ: پس پاسخ منفی میشه دیگه. نه مثبت. اینکه معتقدی ما برای خودمون کافی نیستیم. چون همه توانایی‌ها رو نداریم.
چوگویک ...:

خب ببین تو قبول داری که ما همینجوری از هیچی به وجود نیومدیم؟ منظورم کل هستیه
یه منبع و منشا داشتیم :) ما یه جایی ریشه داریم شاید ریشه ما زیر خاک باشه دیده نشه ولی بدون ریشه مون خشک میشیم میپوسیم :(
خدا عین ریشه است برای ما باید باشه تا ما به این شکل باشیم
دیدی یه جاهایی یه حس درونی مانع میشه یا مشوق میشه برای دوری از کاری یا انجام کاری؟ این کار خداست این حس نباشه خیلی جاها فنا میریم
ایضا انسان اگه بگه به خدا نیاز نداره غیر منطقیه
چون قوی ترین انسان هم کم میاره نیاز داره توی قلبش یه حس اطمینان باشه که یکی هست مراقب منه تکیه گاه بزرگیه هیچی حریف حامی من نیست و به راهش ادامه بده
بیشترین میزان خودکشی رو تحقیق کنی توی کشورهای فقیر نیست توی کشورهایی که اکثریت دین دارن نیست این دین هر چیییی میخواد باشه حتی بت پرستی! حتی اون بت خیلی جاها انگیزه میده به اون آدم و خیالش راحته بتش هست
بیشترین خودکشی تو کشورهاییه که اکثر مردم میگن خدا نیست اینو برو تحقیق کن از هر جا که میخوای :) خدا باید باشه چون حامیه چون امیده دلگرمیه و از همه مهم تر ریشه همه چیزه


پاسخ: پس به باور ِبودنش نیازمندیم. مهم نیست واقعا طراحی فراسوی این جهان باشه یا نباشه، مهم اینه که ما به بودنش دلگرم باشیم. 
چوگویک ...:

بله اصل باور بودنشه :) دلگرم بودنه
وقتی باور کنی هست حتی اگه اشتباه بگیریش خودش حواسش بهت هست من به این مسئله ایمان دارم


پاسخ: منظورتو می‌فهمم. 
تسنیم ‌‌:

الیس الله بکاف عبده؟
فک کردم شاید از این آیه به این سوال رسیدین.
ایمان نداریم؛ یا ایمان داریم، ولی نمی‌تونیم اثبات کنیم که رابطه‌ی ما با خدا، مثل رابطه‌ی شعاع نور با منبع نوره.
ما اساسا از خودمون چیزی نداریم که بخوایم برای خودمون کافی باشیم یا نباشیم.


پاسخ: همیشه از هوشت خوشم اومده. درست فهمیدی.
یا شایدم مثل رابطه یه طیف نور از منشور گذشته با منبع نور سفیده. اینکه جمع هممون میشه همون منبع اولیه.
منطق جمله آخرت رو نمی‌فهمم. اینکه چیزی از خودمون داریم یا نه، چه ربطی داره به اینکه برای خودمون کافی هستیم یا نه؟
لافکادیو ‌‌:

نچ.


پاسخ: مشتاقم دلیل تو رو هم بدونم.
لافکادیو ‌‌:

واقعا بعد سه سال نوشتن از دلیلش باز باید اینجا توضیح بدم؟:))


پاسخ: به خاطر همین مشتاق بودم بدونم. اینکه اگه بخوای خارج از کنایه و استعاره و درام و آرایه ادبی ماجرا رو توضیح بدی چی می‌گی. در ضمن کمتر توی این سه سال درباره دلایلش خوندم. بیشتر این کافی نبودن رو به شکلا و قالبای مختلف گفتی.
محمدعلی ‌ :

خب منم روشن شم و یه چیزی بگم :)
سوال خوبی هست و جوابش، جواب خیلی چیزاست واقعا. خیلی فکرم رو به خودش مشغول کرد. (البته نه دقیقا همین سوال. اما همچین مضمونی.)
به‌نظرم کافی نیست. اما این کافی نبودنش با بقیه‌ی آدما هم پر نمیشه. من در میان جمع و دلم جای دیگر است. :دی دل آدم با این چیزا پر نمیشه. برای همین خیلیا همه‌چی و همه‌کسی رو دارن، اما به پوچی میرسن. به دل‌زدگی. به بن‌بست. چون اینا علاج تنهایی‌شون نیست. اینا حفره‌های خالی‌مون رو پر نمی‌کنه. نیازهامون رو به‌صورت هماهنگ رفع نمی‌کنه. آدما، بیش‌تر ازمون میگیرن. وقتمون رو. سرمایه‌مون رو. ذهنمون رو. عشق و احساسمون رو. چیزی هم اضافه کنن بهمون، واسه منافع خودشونه. حتی اگه دیگه مثلا کسی پیدا بشه که منافع خودشو نبینه، بخاطر تسلط‌نداشتنش روی شرایطمون، نمی‌تونه درست بهمون چیزی رو برسونه؛ میخوادا ولی نمی‌تونه (میخواد ثواب کنه، کباب میشه). حالا بماند که خیلیا کلا نمیخوان :دی این چیزیه که توی ذهنم می‌چرخید در این باره.


پاسخ: به به. خوش اومدی. منور کردی با این روشن شدنت. :))
یعنی تمام چیزایی که باعث شد این سوال رو بپرسم بهش اشاره کردی. دقیقا موقع انتشار این سوال، همین حرفا توی ذهنم بود. می‌خواستم بدونم بقیه چه جوابایی براش دارند.
تسنیم ‌‌:

جمع نورهای رنگی مختلف میشه نور سفید، نمیشه منبع نور.
جنین رو در نظر بگیرین، قبل از اینکه جنین بشه، هیچی از خودش نداره و اصلا این سوال که آیا برای خودش کافیه یا نه معنا پیدا نمی‌کنه. برای وجود و بعد هم که به وجود اومد برای ادامه‌ی حیاتش کاملا وابسته است. نسبت ما به خدا از این هم وابسته‌تره و اصلا چیزی نداریم که بخوایم براش سوال کافی بودن و نبودن مطرح کنیم.
چون ما خالق وجود از عدم نیستیم مجبور شدم برای تقریب به ذهن این مثالو بزنم، وگرنه تمام وجوه تشبیه تو این مثال رعایت نشده.
و اینکه اینا اعتقادات و اطلاعات سطحی هستن، عمیق نشدن و نمی‌تونم در موردشون بحث کنم یا اثباتشون کنم.


پاسخ: حالا بذار من منظورم رو جور دیگه بیان کنم. فرض کنیم ما یه ربات می‌سازیم. درسته این ربات رو ما ساختیم اوکی. اما سوال اینجاست که آیا این ربات بعد از وجود پیدا کردن به خودی خود برای خودش کفایت می‌کنه؟ آیا خود ایستا و خودپایداره؟ خودش می‌تونه روی پای خودش وایسه؟ چه از نظر مادی، چه معنوی، چه عاطفی، چه روانی...
Aimless Dandelion :

آدمی زمانی برای خودش کفایت میکنه تو زندگی خودشو ببینه... واقعیت خودشو ،چیزی که درحال حاضر داره


پاسخ: ببینه و بپذیره...
Aimless Dandelion :

تاحدودی...ولی پذیرش نمیتونه کامل باشه.چون پذیرش با خودش یه نوع اجبار مخفی داره...


پاسخ: و وجود هم بخشیش اجباره.
تسنیم ‌‌:

یه مثال داریم که مخلوق بدون ارتباط با و تغذیه از خالق دیگه موجود نیست، نور؛ یه مثال هم داریم که مخلوق بعد از خلق، دیگه نیازی به خالق نداره، ساعت.
انگار نباید از این در وارد می‌شدم.

در مورد جوابتون به آقای محمدعلی؛ بحث به تنهایی کشید. فک کنم دیروز اینو یه جایی خوندم که برام جالب بود:
"انسانهای لطیف تر فقط زودتر از بقیه متوجه تنهایی شون میشن... و درک میکنن مطلقا تنهاتر از بقیه نیستن... برای همین این تنهایی رو بد نمیدونن که بخوان یه حالت افسردگی و سرخوردگی بگیرن...
اما انسانهای صرفا باهوش وقتی متوجه تنهایی شون میشن ممکنه از تعادل خارج بشن..."
من بعد از پاراگراف اول اضافه می‌کنم اینا دیگه دنبال پر کردن تنهایی‌شون با آدم‌های دیگه، دنبال این محال، نیستن. تنهایی براشون یه واقعیت مسلم انسانیه و به عنوان جزئی از وجودشون پذیرفتنش و تازه قدرش رو هم می‌دونن.


پاسخ: تفاوت دیدگاه من وشما توی همین دوتا مثال مشخصه.
لطیف  یه صفت مبهم و نامعلومه. لطیف واقعا به چه معناست؟
تسنیم ‌‌:

راس میگین. من برداشتم ازش "دقیق" بود، ولی معلوم نیست که واقعا این مفهوم رو داشته باشه.
الان کامنتاشونو بستن، وقتی باز کردن باید ازشون بپرسم.


پاسخ: اوهوم
فاطمه :):

اگر آدمی رو خودم فرض کنم
من بدون دیگری می تونم زندگی کنم و خودم برای خودم کافی ام.
به کسی (چه مرد و چه زن)برای همراهیم نیاز ندارم.
اما می تونم در کنار فرد دیگری هم همون رضایتی از زندگی رو ببرم که در تنهایی ام می برم.
ولی اینا در صورتیه که به وجود خدا باور دارم.بدون خدا نه.
نمیدونم منظورمو متوجه شدید یا نه؟


پاسخ: آره. به نظرت خودت و خدا کفایت می‌کنید.
جانـان:

سلام و شب بخیر غمی عزیز
دغدغه فکری اکثریت مردم عادی فقط اینه ک وقت بگذرونن ، اما دغدغه کسی ک استعداد داره و تفکر میکنه اینه ک از این دست پرسمان ها داشته باشه و دنبال پاسخ هاش باشه
جواب خلاصۀ من (خیر) هست و چرایی اون رو در دو سه خط کامنت نمیشه توضیح قانع کننده ای داد
شوپنهاور در باب حکمت زندگی توضیحات کامل و خوبی در این باره ارائه داده ک امیدوارم بدرت بخوره


پاسخ: سلام. نظر شوپنهاور برام مهم نیست. من دنبال جواب آکادمیک نیستم چون می‌تونم ده‌ها بند براتون درباره نگاه فلسفی به این سوال بنویسم. من دنبال یه پاسخ تجربیم. یه جواب که از خود زندگی حاصل شده، نه از یه فضا و جو انتزاعی.
سارا:

نه نیست . انسان مخلوقه ، مخلوق همیشه یه سیمش وصله به خالقش هرچند آتئیست باشه و انکار کنه ، هرچند بخواد با آدمای دیگه خلا رو پر کنه ولی می لنگه


پاسخ: چقدر شفاف. گاهی جای خالی همچین اعتقادی رو توی زندگیم احساس می‌کنم. 
فا طمه:

من اول سوال برام گنگ بود بعد نظرارو خوندم فهمیدم اصل سوال چیه. دارم فک میکنم انسان ها امروزه شاید دیگه نه خدا براشون کافیه و نه مثلا عشق به هم نوعشون و نه هیچی... گم شدیم اقا، گم... محدودیت مغزم تو گذشته عالمی داش. صرف اینکه فک میکردیم خدا دوسمون داره راضیم بودیم و بی چون و چرا میپذیرفتیم همه چی رو. ولی الان مغزمون ازاده و هزاران سوال بی جواب و ما با هیچی راضی نمیشیم... راس میگفتن بچه بودیم به این چیزا فک نکن دیوونه میشی و ما زیر بار نمیرفتیم...
گم شدیم، گم... تو جزیره ای به اسم زمین تو اسمون. فضاپیما میفرستیم مثل این بطریای کمک تو کارتونا. پیغاما میرن میرسن رو ماه و مریخ. هیچی نیس...هیچکی نیست... فقط باد و خاک...


پاسخ: موجود با وجود خودش به تناقض رسیده.
پیشنهاد می‌کنم فیلم contact رو ببینید. حقیقت نیست ولی تخیل زیبایی پشتشه.
nasila:

چند رور قبل این پرسشو خوندم مدام از خودم پرسیدم. هست یا نیست؟ هست یا نیست....تنها جواب واضحم برای حال حاضرم اینه که نمیدونم!


پاسخ: پس همدردیم.