مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

«پیر شدیم ولی بزرگ نه»

پیری یه مقطع خاص از زندگی نیست. یه فرایند آهسته و پیوسته است که به مرور توی زندگی آدما ریشه می‌دونه و شاخ و برگ میده. مال من شاید از ۱۶سالگی شروع شد. وقتی فهمیدم دخترعمویی که به قولی عشق اولم بود داشت تلفنی با برادرم لاو می‌ترکوند. یا شاید توی ۲۲ سالگی وقتی توی دانشگاه به عشق دومم اصرار کردم که چرا نه و اون گفت «احترام خودتون رو نگه دارید». شایدم وقتی که توی ۲۵ سالگی به سرم زد برم دنبال علاقه بچگیم برای آتیش‌نشان شدن و توی شرایطش خوندم «حداکثر سن ۲۴ سال». شایدم وقتی که دیدم ایده داستانی دو-سه سال پیشم رو یکی‌دیگه اون‌ سر دنیا سریالش کرده. یا وقتی بعد خدمت توی آگهی‌ها دنبال کار می‌گشتم و دیدم همه اون چیزایی که تا اون موقع یاد گرفتم به درد لای جرز دیوار هم نمی‌خوره و تنها اون شغلایی از دستم بر میاد که اولش نوشته «به یه کارگر ساده برای...». پیری پیش از اینکه با رفتن رنگ موها جلوه‌گری بکنه با رفتن رنگ و روی آرزوها و انگیزه‌ها خودنمایی می‌کنه...
این یه استکان چایی که قرار بود با خدا بزنیم چقدر زود از دهن افتاد..‌.


سارا:

از همون موقعی شروع میشه که چشم باز می کنی میبینی از تهی سرشاری

+ زندگی هامون آرزوهامون چه زود از دهن افتاد :)


پاسخ: :)