تخریبچی

این فرهنگ کپک‌زده نیاز به تغییر داره. اما حاکمانمون اون‌قدر نجیب و منصف نیستند که یه روز بگن «دیگه سیر شدیم و وقتشه که کاری در راه تغییر بکنیم». چون این تغییر مساویه با بی‌ اجر و قرب شدن خودشون. ما هم اون‌قدر ملت باشعور و بابینشی نیستیم که به روش‌های ملایم تغییر کنیم. این وسط به یه عده تخریبچی نیاز داریم که با خرج کردن خودشون شاید!!! یه روزی ما رو به خودمون بیارند و این مسیر آینده رو که پر از اصول و سنت‌ها و مقدسات و توهمات خودمون هست رو برامون پاک‌سازی کنند. چون از معدود چیزایی که می‌تونه باز شاید!!! تغییری در ذهن شعارزده و جهت‌دار و دیکتاتورمآب و تک‌ساحتی ما بذاره، خون ریخته یا آبروی رفته یا دستاورد نابود شده یه مظلومه که مجبوره با خودتخریبی توجه‌ها رو جلب کنه و حرف حسابش رو بهمون بزنه و بعدشم فاتحهَ...

آدمیزاده‌ام. آزاده‌ام و دلیلش همین نامه. که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران. بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند...
نامه سـعیـدی سـیـرجانی به رهـبــر

توی این مرز پرگوهر(!) معمولا توجهی به هنر واقعی نشده و حتی از زایشش جلوگیری شده. و این کنش فقط از جانب حکومت نبوده؛ بلکه تک‌تک ماها هم چنین رویکردی با هنرهای انقلابی (نه با گویش حکومتی) داشتیم. همین رویکرد باعث افزایش فرزندان نامشروعی با اتیکت «هنربند دوزاری» شده. فیلم‌سازای مترقی این خاک که کسی رغبتی به فیلماشون نداره و کم‌کم یا به شیوه روایت پوپولیستی هزارپاها روی آوردند یا از ممیزی‌های پی‌درپی و خط‌قرمزهایی که از هرسو محاط بر اون‌هاست، خسته شدند و بی‌خیال خلق اثر موثر شدند. موسیقی‌دانا رو هم که در سکوت خفه می‌کنند و ما هم فقط بهشون می‌خندیم. از تمسخر اینکه همه آهنگشون کلا های و هوی تا خندیدن به کنسرتاشون که توش به نظر ما هرکاری می‌کنند تا جلب توجه کنند اما نمی‌دونند که ما اونقدر احمقیم که فقط برای مضحکه کردن به چیزی توجه می‌کنیم. و اصلا یک لحظه هم فکر نمی‌کنیم که شاید این آدم که این‌طور داره از خودش خرج می‌کنه حتما می‌خواد یه منظوری رو برسونه وگرنه با روند سابقش به شهرت هم رسیده بود و طرفدارای خودشم داشت و لزومی نداشت که خودش رو لق‌لقه دهن هر کس و ناکسی بکنه. 

یا اون نویسنده‌ای که کتابش به زبون انگلیسی در خارج مدت‌هاست که چاپ شده و جایزه گرفته ولی توی ممکتی که به اون زبون نوشته شده هنوز مجوز نگرفته و باید توی دستفروشی‌های انقلاب کتابش رو پیدا کنیم. و نویسنده‌اش هم اون‌قدر از تعداد خوانندگان احتمالی اثر خبر داره که حتی زحمت کوچک‌ترین تلاشی برای انتشار قانونی کتاب رو به خودش نمی‌ده. چون ما دنبال طریق بسمل‌شدنیم نه چگونگی زوال... اون هنرمندیم که اسم مقدساتمون رو توی ترانه‌هاش میاره رو سریع علیه‌اش موضع می‌گیریم و بدون فکر کردن به حرف پشتش از روی کاور آهنگش حکم ارتدادش رو صادر کردیم و خیلی از به ظاهر روشنفکرا هم با زمزمه «احترام به عقاید و مذاهب» بهش حمله کردند تا دامن خودشون رو پاک کنند. اما نگفتند که شاید باید کمی روی این قداستی که پیشینیان ما ساختند بازنگری صورت بگیره. هنرمندی که از آسمون نیومده و براومده از همین جامعه است و بعد از انقلاب به دنیا اومده و زاده همین ایدئولوژی حاکم و فرهنگ عمومی همین جامعه شیعی دوازده امامیه که شعار عدالت و انسانیت و برتری و خاتم‌النبیین بودن و برای هرچیزی راهکار داشتنش گوش فلک و خودمون رو پر و کَر کرده... 

موسی گفت آیا حق را که به سوی شما آمده سحر می‏‌شمرید؟ این سحر است؟ در حالی که ساحران رستگار (و پیروز) نمی‌‏شوند؟ گفتند آیا آمده‌‏ای که ما را از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم منصرف سازی، و بزرگی (و ریاست) در روی زمین از آن شما باشد؟ ما به شما ایمان نمی‌آوریم!
سوره یونس - آیه ۷۷ و ۷۸

عموماً برخورد ما با آثار هنری توی این مملکت از این روزنه بوده که آیا این اثر چیزی که حالا هستیم رو تایید می‌کنه یا نه. اگه آره که خب کاری باهاش نداریم چون اونم با ما کاری نداره. اگه دلش برامون می‌سوزه و میگه تقصیر ما نیست که این‌قدر مهوع شدیم، خیلی خیلی دمش گرم. هنر یعنی همین. اما اگه قراره ما رو زیر سوال ببره و همه چیز رو گردن ما بندازه، تمام قد باهاش مخالفت می‌کنیم و همه جوره بهش می‌توپیم. تخریبچیا توی چنین مواقعی اون‌قدر با سوالات و تردید‌ها و یادآوریا و نهیباشون نیشمون می‌زنند که به خودمون بیایم. نیشی که مثل زنبورای عسل قبل از هر چیز به مرگ خودشون ختم می‌شه...

آسـوکـآ آآ:

چقدر ویدئوی عجیبی بود...


دیشب هرچی گشتم پیداش نکردم و بی‌خیالش شدم. اما امروز یادم افتاد کجا دیدمش. آره عجیبه...
reza sf:

ویدئوی آخر جالب بود. برخورد قاطعی با این مدل هنرها نمیشه کرد چون به هر حال پخش میشن و همین طور بیشتر و بیشتر دیده میشن باید رفت رو فرهنگ تا ریشه ای حلش کرد


خوش اومدید! ریشه یعنی مخاطب، یعنی من و شما. وقتی از اکثر ماشینایی که رد میشه شما ندای همون هنربند رو می‌شنوی و کنسرتای میلیونی همینا همیشه پره توی بهترین سالنا یعنی این ریشه حالا حالاها کار داره تا درست بشه... 
تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.