مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

45

یه فاصله‌‌ای هست بین چیزی که توی وجودته و می‌خوای بیانش کنی با چیزی که به زبونت میاد. مفاهیمی لابلای این نقل و انتقال از بین می‌رن. یه چیزایی کلا به یه چیزای دیگه‌ای تبدیل می‌شه. این ناتوانی در بیان رو بذارید درکنار حس سرکشی که می‌خواد با توصیف و نشون دادن واقعیت درونیش، خودش رو بفهمونه و اثبات کنه. نتیجه‌اش یه موجود بی‌تفاوتِ متنفرشده‌ی ناامیدِ سرگردونِ درک‌نشده‌ی سرشار از خشمِ ساکتِ نیشخندزنِ تلخ‌کامِ منفی‌بافِ ندانم‌گرای از لحاظ احساسی اخته‌ است که هنوزم به درستی وصف نشده. یه وجود توصیف نشده هیچ فرقی با بی‌وجود نداره... 

از نظر فیزیکی هم همیشه یه فاصله نانومتری بین دو جسمی که همدیگه رو لمس می‌کنند وجود داره که به خاطر دافعه بین الکترون‌های دوجسمه. یعنی هرچقدر هم اون جسم رو در آغوشتون فشار بدید هنوزم تماسی با اون ایجاد نکردید. پس از هر دو جنبه فیزیکی و ذهنی ما موجوداتی جداافتاده از همدیگه‌ایم. میشه اسممون رو گذاشت مجمع الجزایر تنهایی...



تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.