مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

59

پشت دریاها شهری‌ست

که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است

به این تیکه از شعر سهراب دقت کردی؟! پنجره‌ توی شهرای ساحلی معمولا رو به دریا باز می‌شه. حالا وقتی این شهر پشت دریاهاست پس احتمالا داره رو به ما باز می‌شه. می‌دونی می‌خوام چی بگم؛ انگار تجلی توی وجود خودمونه. گاهی این تیکه شعر رو با چنان حسرتی می‌خونیم که انگار هرگز اون شهرو توی این دنیا نمی‌بینیم. ولی شاید همه اون چیزایی که داریم دنبالش می‌گردیم، دقیقا همین‌جا درون خودمون علن و آشکار در حال سوسو زدنه و فقط منتظر دریادلیه که دل به دریا بزنه و فتحش کنه...


بیتا:

سلام
امروز همه مطالبی رو که اینجا گذاشتین خوندم، عاااااالی بودن، با بعضی هاشون گریه هم کردم، ممنون که مینویسید، ممنون. و اینکه خیلی خوب میفهمم که چی میگید، یه دریا دل که دل به دریا بزنه و فتحش کنه...


پاسخ: ممنون از نظر دلگرم کنندتون. این نگاه شماست که اینا رو قشنگ می‌بینه. برای خیلی‌ها فقط یه مشت نق و نوق بدون عمله.
بیتا:

خواهش میکنم، واقعیتی بود که گفتم. برای من نوشته هاتون عالی بودن، هر چند که بعضی هاشونو پاک کردین، البته صاحب اینجا هستین و مختار، ولی حس کردم شاید یه حس ناامنی رو حس کردین (چه حس تو حسی شد) که پاکشون کردین، من از وبلاگ آیبک اینجا اومدم، اولین بار بود که همچین سرزمینی رو میدیدم: مینیس، معنیش چیه؟
براتون آرزوی موفقیت و شادی دارم.


پاسخ: نه احساس ناامنی نیست. نظرات شما باعث شد یه سری به مطالب گذشته‌ام بزنم. متوجه شدم کم کم دارم از اون قراری که با خودم با شروع این وبلاگ گذاشتم فاصله می‌گیرم. الان اگه معنی همین مینیس رو بگم منظورمو می‌فهمید: مینی=مخفف مینیمال و س آخرم اس جمعه. پس در کل یعنی: مینیمال‌ها. قرار گذاشته بودم خیلی چیزا رو اینجا شرح ندم. ولی با یه بازبینی دیدم کم کم دوباره دارم توی تله قدیمی خودم می‌افتم که همون شرح دادنه بیش‌ از حد. همین. 
بیتا:

نمیخوام از قراری که با خودتون گذاشتین فاصله بگیرین ولی واقعا خوب مینویسید، کاش مثل مطالبی که برداشتین و واقعا خوب بودن بازم بنویسین.
تک سرنشین باکره آهنی بنویسید، نوشته هاتون عالی هستن.
توی تله افتادن رو برای هیچ کس ترجیح نمیدم، ولی کمی مونده بگم که دوست داشتم اینجا تو تله بیفتین.
صاحب اختیار اینجایین و ما هم خواننده، که البته بعد از ترک اینجا پر از لذتِ خواندن.
از سال 86 تا حالا وبلاگ خوان هستم، وبلاگی ندارم ولی خیلی وبلاگ هارو میخونم، اینجا جزء جاهای خوبی بوده که سر زدم.
همیشه بلاگ ها رو از گوگل ریدر و بعد از اون از فیدلی و اینوریدر دنبال میکردم، مدتیه اونارو باز نکردم و دارم خودِ بلاگ هارو باز میکنم و نظرات رو هم میخونم، بهترین مزیتش خوندن نظرات و آشنا شدن با فضاهایی مثل اینجاس.


پاسخ: (من الان دارم آب می‌شم. بی‌خیال) در برابر این همه تعریف و هندونه زیربغل نمی‌دونم چی باید بگم!!! ممنون.
باشه. اصلا به عنوان تشکر از شما (چون کار دیگه‌ای از دستم برنمی‌یاد) همه رو برمی‌گردونم و اون سری "چرا ادبیات؟" رو هم که بی‌خیالش شده بودم. کامل می‌کنم. چی بگم دیگه :)
سابقه بلاگ‌خونی شما از بنده بیش‌تره که. من هشت ساله بلاگ می‌خونم و هم‌زمان می‌نویسم. گویا شما توی این زمینه پیشکسوتید. :))
بیتا:

واااااای ممنون که همه رو برگردوندین، واقعا ممنونم که میخواین ادامه ی مطلب "چرا ادبیات" رو بنویسید. باور کنید من واقعیتی رو که دیدم براتون نوشتم، هندونه نبودن همش حسی بود که به نوشته هاتون داشتم.
بازم ممنونم، شما یه نویسنده ی خیلی مهربونید.

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.