مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

God Talent

نشستم از سر بی‌حوصلگی برنامه استعدادیابی آمریکا و بریتانیا رو نگاه می‌کنم. یه دختر 11 ساله که از موهای نامرتب و سیخش معلومه که توی خونه مادرش با قیچی زده و می‌خواد شبیه بیانسه بشه و صداش از خود بیانسه هم قشنگ‌تره. یه پیرزن که با انعطاف و چابکی تمام تانگو می‌رقصه. یه پسر ده-یازده ساله که رپ می‌خونه و از مادرش می‌گه. یه زن میانسال با وزن حدود 120 کیلو که به زیبایی رقص میله می‌کنه. یه پیرمرد بی‌خانمان که وقتی صداشو همه می‌شنوند سوالشون اینه که این آدم تا الان کجا بوده. یه مرد خیلی تپل، جوون و خجالتی که انقدر صداش پخته‌ست انگار یه عمر اپرا می‌خونده. پسر جوونی که به خاطر صرع(تشنج) خونه مونده و برای کاهش استرسش یاد گرفته توی فضای بسته بادبادک هوا کنه. زن جاافتاده‌ای که نظافتچیه و صداش دست کمی از عدل نداره.
با دیدن اینا می‌فهمم آرزوها هم مثل پهلوانان هیچ وقت نمی‌میرن. انگار که هممون یه استعداد الهی برای آرزو داشتن، داریم؛ حتی اگه ازش روی برگردونیم. اگه قراره صدایی فریاد بزنه که یه آرزو دست نیافتنی و نشدنیه، حداقل اون صدا، صدای خودمون نباشه. اینا چیزی نیست که خودم بهش باور داشته باشم. می‌نویسم که به خودم بباورونم.

برچسب: got talent، آرزو، استعداد،

بیتا:

از دیدتون خیلی خوشم میاد، تنها کاری که میکنم سکوتِ و فکر.
نمیدونم دیگه چرا مثل گذشته ها به آرزویی فکر نمیکنم، چرا رویا پردازی نمیکنم...
شاید این نوشته تلنگری شد برام که به آرزو (ها)م دوباره فکر کنم.

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.