32

دنیا یه چیزایی رو فقط برای ندادن بهت نشون می‌ده؛ درست مثل اون بزرگ‌ترین بادکنک جعبه شانسی که اگه قرار باشه یکی همون اول اونو ببره، شانسی برای امتحان کردن بقیه نمی‌مونه.

31

توی جامعه آزاد از هر 100 نفر 98 نفر مزخرف می‌گن. آزادی بیان فقط به خاطر حرفای ارزشمند اون 2 نفره که بهش احترام گذاشته می‌شه.

30

آدمی که شبیه خودمه، درکم می‌کنه، حس و حالمو می‌فهمه؛ ولی همین که شبیه خودمه بزرگ‌ترین ایرادشه. کسی هم که بهتر از منه و می‌تونه به زندگیم معنا و حرکت بده بدون شک نمی‌تونه تحملم کنه. 

«به برهوت واقعیت خوش اومدید.»

29

وقتی طرف جواب 919 رو نمی‌ده، ولی 912 رو چرا؛ یعنی این جامعه از «نگاه نانوطبقاتی» حامله است.

28

یکی از دلگیرترین لحظه‌ها، تابیدن آفتاب ِدم ِغروب ِپنجشنبه توی صورتت اونم از پشت شیشه کثیف و خاک‌گرفته خط‌ واحده... احتمالا مادرا هم بعد زایمان وقتی توی صورت بچه‌شون نگاه می‌کنند باید یه همچین حسی داشته باشند.

27

انسانی که خودش رو از «زنجیره غذایی» بیرون می‌کشه و برای خودش «هرم غذایی» اختصاصی راه می‌اندازه، یواش یواش یادش می‌ره که خودش هم یک موجود زیستی با ساختاری دقیقا شبیه به سایر موجوداته؛ و به دنبالش علاوه بر «خوداشرف‌پنداری» و «خود‌مالک‌انگاری» دچار بیگانگی با مفهوم «کشته‌شدن» و فراموشی پدیده روزمره‌ی «مرگ» میشه؛ مرگ... تنها واژه‌ای که می‌تونه «بودن» یک موجود فانی رو معنادار و ارزشمند بکنه.

اجدادی که توی کیهان در هر دم و بازدمی هم به عنوان شکار و هم شکارچی می‌زیستند، مرتبه متفاوتی از فلسفه وجودی رو درک می‌کردند تا شهروندان متمدنی که توی آلونک‌هاشون «در جستجوی معنا» و «ابرانسان» هستند.

26

تف توی شبکه‌های اجتماعی که برعکس اسمشون «من» آدما رو بزرگ‌تر از «ما»شون می‌کنند...



  <<     ۱     ۲   . . .   ۳۷     ۳۸     ۳۹   . . .   ۴۱     ۴۲     >>