مینیس
تک‌سرنشین باکره آهنی

27

انسانی که خودش رو از «زنجیره غذایی» بیرون می‌کشه و برای خودش «هرم غذایی» اختصاصی راه می‌اندازه، یواش یواش یادش می‌ره که خودش هم یک موجود زیستی با ساختاری دقیقا شبیه به سایر موجوداته؛ و به دنبالش علاوه بر «خوداشرف‌پنداری» و «خود‌مالک‌انگاری» دچار بیگانگی با مفهوم «کشته‌شدن» و فراموشی پدیده روزمره‌ی «مرگ» میشه؛ مرگ... تنها واژه‌ای که می‌تونه «بودن» یک موجود فانی رو معنادار و ارزشمند بکنه.

اجدادی که توی کیهان در هر دم و بازدمی هم به عنوان شکار و هم شکارچی می‌زیستند، مرتبه متفاوتی از فلسفه وجودی رو درک می‌کردند تا شهروندان متمدنی که توی آلونک‌هاشون «در جستجوی معنا» و «ابرانسان» هستند.

26

تف توی شبکه‌های اجتماعی که برعکس اسمشون «من» آدما رو بزرگ‌تر از «ما»شون می‌کنند...

25

یکی از فلسفه‌هایی که فقط آدمای عینکی اون هم واسه بار اول عینک‌زدن بهش می‌رسند این: «یعنی می‌شد از اون بهترم ببینم و نمی‌دیدم؟!»

24

زندگی مثل شنای قورباغه بدون عینک شناست؛ از کل مسیر فقط وقت‌هایی که سرت را برای نفس گرفتن از آب بیرون می‌آوری، توی حافظه‌ات می‌مونه. باقیش سگ‌دو زدن‌هایی که به مفهوم «لذت بردن از خود مسیر» دهن‌کجی می‌کنه.

23

از دنیایی که بازیگراش و خواننده‌هاش معروف‌تر از فیلمنامه‌نویس‌ها و ترانه‌سراهاش میشن، بیش‌تر از این هم نمیشه توقع داشت...



  <<     ۱     ۲   . . .   ۳۷     ۳۸     ۳۹   . . .   ۴۲     ۴۳     >>